بدون واژه می آیم سراغت (دفتر دو بیتی)
(تازهترین اثر به چاپ رسیده - پاییز 1389)
آیینه بازی بجز دستت ندارم یار دیگر بجز آیینه بازی کار دیگر چو بستی چشم را آیینه بشکست نگاهم کن فقط یک بار دیگر
مبادا مبادا مثل برگی زرد باشیم رفیق مردم بی درد باشیم مزن بر عاشقان از پشت خنجر بیا ای دل همیشه مرد باشیم
تلخ و شیرین غم نامهربانی، تلخ و شیرین قضای آسمانی، تلخ و شیرین چو کردم چشم خود را باز و بسته گذشت این زندگانی، تلخ و شیرین
آرزوها ببین سقف جهان کوتاه، کوتاه ز توصیفش زبان کوتاه، کوتاه تمام آرزوهای من و تو درازند و زمان کوتاه، کوتاه
ولی رها کردی چرا دست دلم را؟ به خاک و خون کشیدی حاصلم را مرا تو میکشی صدبار در روز ولی من دوست دارم قاتلم را
من تو را... سراسر خواب من کابوس، کابوس ندارم در شبم فانوس، فانوس به دل آمد بگویم من تو را دوست... ولی لب وا نشد، افسوس، افسوس
بدون واژه مرا هر چند سوزاندی به ناحق به شمع و گل شود پروانه ملحق بدون واژه میآیم سراغت تتق تق تق، تتق تق تق، تتق تق
چه میشد؟ به باغم یاسمن بودی چه میشد؟ عروس این چمن بودی چه میشد؟ چرا چون باد رفتی از کنارم؟ همیشه مال من بودی چه میشد؟
خدایا خدایا، نام تو ورد زبانم ولی جز نام، هیچ از تو ندانم نمیخواهم اسیر خواب باشم تکانم ده، تکانم ده،تکانم
بی هیاهو خروش هفت دریا، بیهیاهو خدا بی ما و با ما، بیهیاهو از این بیدادها، نامردمیها دلم خون است، اما بیهیاهو
شب روز اگر چه عاشقی پر شور بودیم به خود نزدیک و از هم دور بودیم شب و روز از جدایی میسرودیم من و تو وصلهای ناجور بودیم
رفتی دلم غرق تماشا بود، رفتی میان اشک و آه و دود رفتی کنار حسرتی دیرینه ماندم بهار من، گل من، زود رفتی
رود عشق دلم باغی پر از ریحان و گل بود به روی رود عشقت مثل پل بود نگاهم کردی و ویران شد این دل مگر چشم تو از قوم مغول بود؟
گذشت عمر و... دلت را خانهی دریا نکردی نگاهی بر من شیدا نکردی درون چشم تو گم بودم، افسوس گذشت عمر و مرا پیدا نکردی
برو ای غم مبادا زرد باغ دختر من و یا کم سو چراغ دختر من برو ای غم، برو بیرون از این شهر میا هرگز سراغ دختر من
...
|